به مهدي باکري و پيکر دريايي اش:
همچنان بعد سال ها ...دهه ها
مي رود پيکرت به اقيانوس
با تو اين رود غرق در رويا
بي تو اين خاک دفن در کابوس
از تو عکسي تمام رخ مانده
روي ديوار هاي "شط رنجي"
مات لبخند زنده ات شده اند
خيل شطرنج بازهاي عبوس
ماهرويان پلنگمان کردند
برجسازان کلنگمان کردند
بعد تو رنگ رنگمان کردند
عده اي تاجر پر طاووس
اين يکي رهن بانک هاي رباست
آن يکي هم "به رهن ميکده هاست"*
حال و روز برابري دارد
چفيه ي ما و خرقه ي سالوس
مثل اصحاب کهف برگرد و
مردمي کن شب سگي مان را
غم ندارم از اينکه خواهد شد
سکه ام مال عهد دقيانوس
رضا شيباني-اسفند88
*هنوز خرقه ي حافظ به رهن ميکده هاست
"در غزل فلسفه ی چشم تو"در پارسی بلاگ(کلیک کنید)
شب
چون برده اي سياه و عرق ريز
در زير تازيانه ي برقي هراسناک
مي ريخت آبروي جهان را
و روستا
طفلي مريض بود
با ناله هاي زار
بر روي زانوان زمين
-مام تيره بخت-
چشم انتظار خواب
خوابي خراب بود
ناگاه
خاموش شد صدا
انگار درد کودک مسکين علاج شد
انگار
کودک به خواب رفت
لالايي بهار
-باران-
به داد کودک بيمار ده رسيد
لالايي بهار
خواباند
سقف خانه ي دهقان را
رضا شيباني- بهار89-...
ما بعد...:
واما حيف ديدم اين شعر جمشيد عليزاده را دوستان نخوانده باشند.اين روزها بدجور زمزمه اش مي کنم:
خواب
خنجري
- غيرت عرياني صبح -
در شب تنگ نيام
خواب مي بيند
کز خون دلم
خلعتي سرخ به تن پوشيده ست
اي همه تجربه اندوختگان
تاکدامين شما
خوابگزارش باشيد؟!
جمشيد عليزاده
"در غزل فلسفه ی چشم تو"در پارسی بلاگ(کلیک کنید)
آهسته ايستاد پري سان برابرم
چندان که قصه ي پريان گشت باورم
آن قدر ايستاد که ديوانه اش شدم
يعني پريد مثل پري عقل از سرم
ديوانه مي شناسد ديوانه را ز دور؛
با چشم هاي شاعره مي ديد شاعرم
مي ديد و مي شناخت که دل مي دهم به او
مي ديد و مي شناخت دل از او نمي برم
موزون تر از تمام غزل هاي عمر من
آمد نشست روي ورق هاي دفترم
از درد و داغ شاعري من خبر که داشت...
اما خبر نداشت از آن درد ديگرم
از درد ديگر...آه...نگوييم بهتر ست
از درد ديگر ...آه...نپرسيد...بدترم!
جمعه-24 ارديبهشت-تهران
براي"خويش دخترانه" *ام که مردانه کوچيد...
اي "خويش دخترانه" ي من! کو عروسکت؟
کو لاي لاي گرم تو با خواب کودکت؟
يادم هنوز مانده غم چشم هاي تو
هنگام کوچ شاپرک از دست کوچکت
يادا!...سرور سفره ي نان و پنيرمان
بعد از شکستن دل پر درد قلکت
از سهم نان مدرسه ات سير مي شدند
گنجشک هاي باغچه ي بي مترسکت
...رخت سپيد داري و حالا که مي روي
با خاک سرد...آه!...عروسي مبارکت!!
....
شاعر! هنوز کودکي و گرم کودکي
خواب پرنده هاي جهان باد بادکت
*اين شعر به همبازي دوران کودکي ام تقديم شده است.
برای سارا دختر غزلواره ی ایل.....
غزل فلسفه به روز شد(کلیک کنید)
۱-شعر:
مي کشي آه و در چشم هايت
مي رمند آهوان دسته دسته
در گلويت ترک مي خورد بغض
التماس دعا! دل شکسته!.....(یکشنبه ۲۵ اسفند ۸۷)
برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید
همين که گاه به کف سنگ ابتلا دارد
به ما شکسته دلان دوست اعتنا دارد....(دوشنبه ۱۹ اسفند ۸۷)
برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید
۳-حاشیه ای دیر هنگام بر کنگره شعر عاشورایی تبریز:
این مطلب به تقلب صورت گرفته توسط یک شاعر نما در این کنگره پرداخته و از مسئولین فرهنگی استان انتقاد کرده است.(پنجشنبه ۱۵ اسفند)
"تحیری" تقدیم به "آینه" خانه ی حرمش...(کلیک کنید)